خورشاه بن قباد الحسينى
206
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
فلان « 1 » نقد حيات را به قابض ارواح تسليم نمود و سه خلف رشيد از آن جناب يادگار بماند ؛ اوّل سلطان خليل ، دوم محمدى ميرزا ، سوّم مظفّر ميرزا . بعد از فوت شيخ شاه ، سلطان خليل كه داماد حضرت شاه اسمعيل بود ، قايم مقام پدر بزرگوار شد و محمدى ميرزا به درگاه حضرت شاه عالمپناه « 2 » شاه طهماسب آمد و در شهور سنهء خمس و ثلثين و تسعمايه [ 935 ] در جنگ زورآباد جام به دست اوزبكان كشته شد و برادر ديگرش مظفّر ميرزا از بيم جان به مملكت شمخال رفت و به والى آنجا متوسّل شد و در ذيل حمايت او روزگار مىگذرانيد تا [ دعوت حق را ] « 3 » لبيك اجابت گفت و از وى يك پسر كه شاهرخ سلطان نام داشت يادگار بماند و واقعات او از حالات آينده به وضوح خواهد انجاميد ، ان شاء اللّه تعالى . ذكر سلطنت سلطان خليل بن شيخ شاه سلطان خليل پادشاه صاحب جاه ذى شوكت بود و بر خلاف آبا و اجداد عالىنژاد خويش به طريق سلاطين عاليجاه سلوك مىنمود و عموم اوقات بابركاتش به شرب بادهء خوشگوار و مصاحبت جوانان سادهعذار صرف مىشد و هنگام سوارى با طمطراق تمام در اسواق تردّد مىنمود ، نه دوقز اسب تازى كه اكثر با زين و لجام طلا بودند به جنيبت مىكشيدند و بر اين منوال غلامان صاحب جمال با زيب و زينت تمام بر اطراف و اكناف او مىرفتند و به صحبت علما و فضلا و شعرا نيز ميل [ تمام ] « 4 » داشت و گاهى با اين طبقه هم ، صحبت مىداشت و از حليهء « 5 » كرم و سخاوت خالى نبود و از اكابر و افاضل هر كس « 6 » كه به صحبت او مىرسيد رعايت معتدبه مىنمود و هميشه با اركان دولت شاهى طريق مصادقت و موالات مسلوك مىداشت و نقش دولتخواهى آن دودمان ولايت آشيان را بر صحيفهء اخلاص
--> ( 1 ) . ب و ت : فلان . « شيخ ابراهيم مشهور به شيخ شاه در روز شنبه هفدهم رجب سال 930 وفات يافت » . جهانآرا ، ص 194 ؛ احسن التواريخ ، ج 2 ، ص 240 . ( 2 ) . ت : « شاه عالمپناه » ندارد . ( 3 ) . ب : ندارد . ( 4 ) . ب : ندارد . ( 5 ) . ت : حليله . ( 6 ) . ت : كسى .